میدان‌داری عقلا و به حاشیه رفتن زردهای وطنی
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٥   کلمات کلیدی: مجلات زرد ،زردهای وطنی ،روزنامه نگار

انفجار اطلاعات در دولت اصلاحات و فراهم شدن آزادی‌های نسبی موجب سربرآوردن قارچ گونه صدها روزنامه و نشریه شد که  بیشتر رنگ و بوی سیاسی داشتند.

سیاست در ایران به دلیل ناپایداری‌اش، با اوج و فرودهایش هرآنچه که به او گره و وصله خورده از آدم‌ها گرفته تا نشریات را به اوج یا به سقوط می‌رساند و وضعیت نشریات سیاسی نیز چنین بوده است.

بعد از سقوط نشریات سیاسی که دلایل متعددی دارند و قصد موشکافی و علت یابی این سقوط را ندارم، ناگهان موجی جدید از نشریات رنگارنگ و متنوع اجتماعی بر روی گیشه‌ها ظاهر شدند.

نشریاتی که رنگ زردش «جیغ» بود، نشریاتی که آمده بودند بهتر و درست زندگی کردن را به ایرانیان یاد بدهند، این موج چنان گسترده بودند که برخی از دوستان و استادان روزنامه‌نگاری که در عین جوانی در عرصه مطبوعاتی خوش درخشیدند به فکر «زرد باکلاس» افتادند، زردهای به نسبت با کلاس هم آمدند اما به دلیل ریشه سیاسی دوام نیاوردند و زردهایی که روز به روز بر تعدادشان افزوده می‌شد میدان‌دار شدند.

 

این نشریات مخاطبان خوبی هم پیدا کردند و به دست گرفتن برخی از آنان در شهری مثل تهران حتی به «با کلاس» بودن تعبیر می‌شد اما این نشریات هم آرام آرام در حال افول هستند و مخاطبان خود را دلزده کردند، دلیلیش هم روشن است، چرا که این نشریات بیش از آنی که مجلاتی باشند برای یاد دادن، مجلاتی شده‌اند برای سرگرمی، به بیان واضح‌تر چیزی در خور شأن مخاطبان خود ندارند و کفگیر مطالب زرد آنها به ته دیگ خورده است- که بخش عمده‌ای از این وضعیت ناشی از اعتقادات اسلامی ما و نظام اخلاقی و دینی حاکم بر کشور است که مانعی برای حرکت زردهای داخلی به سمت زردهای خارجی که روابط جنسی میان افراد و عکس‌های آنچنانی از اندام تا لباس و زیبایی گرفته تا ... بخش عمده‌ای از مطالبشان را تشکیل می‌دهد-.

به نظر می‌رسد با حاکم شدن جو خاص بر فضای مطبوعاتی کشور که کاملا قابل لمس است، روزنامه‌نگارانی که در این سال‌ها تجربه‌های گرانبهایی آموخته‌اند در حال ورود به عرصه‌های نشریات اجتماعی هستند، این بار اما نه برای سیاست که برای خود اجتماع و ورود این افراد بازگشت جذابیت، اعتدال و مطالبی مفید و آموزنده  در حوزه اجتماعی را نوید می‌دهد.

شاید روزنامه‌نگاران سیاسی دیروز هم به این نکته پی برده‌اند که بسیاری از مشکلات سیاسی امروز ناشی از تربیت غلط و روش غلط صحیح زندگی در تمام ابعاد- از جمله روابط خانوادگی و شخصی- است و قدم گذاشتن به این حوزه و تقویت این حوزه می‌تواند چراغی باشد برای آینده‌ای که دور نیست.


 
شهلا و شهلاها فردا و فرداها اعدام می‌شوند و ...
ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٩   کلمات کلیدی:

در اینکه قصاص و اعدام حکمی اسلامی و عادلانه است شکی نیست، حتی در دین اسلام درباره کیفیت و شرایط قصاص و اینکه حتی ذره‌ای شدیدتر از آنچه رخ داده نباشد تاکیدات فراوان شده است.

اما در همین اسلام تاکید فراوانی بر رافت و بخشش شده است و انسان را مختار گذاشته که یا بر قصاص تاکید ورزد یا گذشت کند.

فردا ساعت 5 صبح شهلا جاهد، زنی که از 13 سالگی عاشق ناصرمحمدخانی شد و بعد از آنکه به عقد ناصر درآمد، به عنوان قاتل لاله سحرخیزان، همسر محمدخانی دستگیر شد اعدام می‌شود.

قصد روایت ماجرا را ندارم و قضاوت در این مورد که آیا اساسا شهلا قاتل است یا اینکه چگونه شد که بعد از روبرو شدن با محمدخانی در زندان تصمیم به اعتراف و ... گرفت.( این لینک‌ها شاید بتواند اطلاعات خوبی در این زمینه به شما بدهد: پرونده جنجالی شهلا جاهد در یک نگاه ، شهلا: حتی اگر پای چوبه‌دار هم رفتم، لطفا دیگر این عکس را کار نکنید ،  برادر لاله سحرخیزان:برای روز اعدام لحظه‌شماری می‌کنم ، شهلا در یک قدمی پایان )

 

خلاصه و کوتاه می‌گویم چه خوب می‌شد که حتی لحظه آخر خانواده مقتول که «حق» قصاص دارند و این حقشان هم محفوظ و مورد احترام است از این «حق» خود بگذرند، شهلا می‌تواند اعدام شود و تنها در خاطره‌ها بماند و می‌تواند بماند و خود به الگویی برای خوب بودن و عبرت گرفتن مبدل شود هرچند که در این سال‌ها روایت‌های زیادی از خوبی‌های او در بند زنان روایت شده است.

شاید ده‌ها نفر مانند شهلا باشند که بر اثر حسادت بر اثر عصبانیت یا هر چیز دیگری انسانی را به قتل رسانده‌اند، اما چه خوب می‌شد که اولیای دم شهلا و شهلاها را می‌بخشیدند( البته در اینجا اصلا و ابدا جانیان و قاتلان زنجیره‌ای مدنظر نیستند)، چقدر خوب می‌شد که همه در همه زمینه‌ها پیرو اسلام رحمانی بودیم، حتی در این زمینه که شاید عمل به آن بسیار سخت باشد.

اما واقعا نمی‌دانم وقتی صندلی را از زیر پای مجرم می‌کشند و پاهای مجرم در هوا تکان تکان می‌خورد چه می‌شود؟ لاله و لاله‌ها زنده می‌شوند یا خانواده داغدار دیگری نیز به داغدیده‌ها اضافه می‌شود؟ لاله‌ها در دنیای برزخی از تکان تکان خوردن پاهای قاتلاشان بین زمین و آسمان لبخند می‌زنند و داغ دل مادر مقتول برای همیشه آرام می‌شود یا مادر دیگری، پدری دیگری، برادر و خواهر دیگری و فرزندان دیگری هم داغدار می‌شوند و چه سخت داغ دل پدر و مادر قاتلی که بر اثر جهل و حسادت قاتل شد، که حتی روی عزاداری کردن هم ندارند....


 
در فواید زمین خوردن!
ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٧   کلمات کلیدی:

یکی از چیزهایی که خیلی از مردم ازش می‌ترسند زمین خوردن در زندگی است، که البته به عقیده من اتفاق مبارکی است.

هرچند زمین خوردن هرچند کمی هم دردناک است اما خیلی وقت‌ها موجب می‌شه که آدم‌ها به خود بیایند و به دنبال علت زمین‌ خوردن خود باشند.

یکسری از آدم‌ها هم آنقدر از زمین خوردن می‌ترسند که سعی می‌کنند همیشه پائین باشند و اوج نگیرند که مبادا زمین بخورند.

اما به عقیده من، می‌شود اوج گرفت،در عین حال همیشه به یاد زمین خوردن و راه‌های بلند شدن دوباره بود.

جدای از بحث معنوی زمین خوردن و برای مزاح عرض می‌کنم که بعضی وقت‌ها زمین خوردن واقعی هم فوایدی دارد،یکی دو هفته‌ای بود به شدت گردنم درد می‌کرد، پریروز محکم زمین خوردم و جالب آنکه بلافاصله بعد از زمین خوردن گردنم خوب شد!

این هم از فواید زمین خوردن، پس از زمین خوردن نترسید و اوج بگیرید البته حواستان به زمین خوردن هم باشه همیشه!


 
فرهنگی که از بین می‌رود
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۱   کلمات کلیدی:

تا جایی که یادم می‌آید واژه تهاجم فرهنگی را به صورت جدی اولین بار سال اول راهنمایی شنیدم، اینکه می‌گم جدی یعنی روی آن فکر کردم، ماجرا هم به روزی بر می‌گردد که روزی دو دانشجو به کلاس ما آمدند و گفتند داریم روی واژه تهاجم فرهنگی تحقیق می‌کنیم و پرسشنامه‌ای را به ما دادند و آن را پر کردیم.

این واژه آن روزها به تازگی مطرح شده بود و بعد از گذشت چند سال، جهانی شدن مطرح شد و سال اول دانشگاه بود که به طور جدی روی آن فکر و کار کردم، اما چند سالی است که دیگر کار از فکر کردن گذشته و دارم تاثیرات منفی این مفاهیم را به عینه می‌بینم.

البته مخالف جهانی شدن نیستم، بحث بر سر ایستادگی و حفظ فرهنگ‌هاست که متاسفانه ما ایرانی‌ها چندان به آن پایبند نیستیم، یعنی بر خلاف بسیاری از کشورها بخصوص کشورهای آسیای شرقی با وجود فرهنگ غنی‌ که برای ما به میراث مانده تعلق خاطر چندانی به آن نداریم و حاضریم به راحتی در فرهنگ وارداتی حل شویم.

بحث مفصلی است و شرحش بماند برای بعد فعلا این عکس‌ها را ببینید که چگونه عشایر که بسیار به فرهنگ خود پایبند هستند آرام آرام در حال از دست دادن فرهنگ خود هستند، کافی است به لباس‌های این عشایر در لینک زیر دقت کنید.

 مراسم ازدواج سنتی عشایر

 


 
ماجرای یک راننده تاکسی لجوج و عاقبتش
ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٧   کلمات کلیدی:

شاید شما هم مثل من معتقد باشید که دنیا فقط مزرعه آخرت نیست و بخشی از محصول را در همین دنیا درو خواهید کرد و بخشی از  جزای کارهای خوب و بد را در همین دنیا خواهیم دید.

از دیروز بر اثر یک اتفاق بر این اعتقاد خود راسخ‌تر شدم، ماجرا از این قرار بود که رفتم سر خیابانی تا سوار تاکسی شوم، معمولا در این مسیر تاکسی‌ها خطی بودند اما دیروز خبری از تاکسی‌های خطی نبود و در نتیجه سوار یک پراید شخصی که داشت برای مقصدی که مدنظرم بود مسافر سوار می‌کرد شدم که ناگهان یک تاکسی خطی رسید و رسیده و نرسیده راننده‌اش آمد پائین و داد و بیداد که تو به چه حقی داری مسافر سوار می‌کنی و مسافرای اینجا حق من است و لاغیر.

راننده تاکسی خطی مردی میانسال و راننده پراید شخصی پیرمردی بود، پیرمرد گفت من کاری به کار شما ندارم و چه کسی گفته حق شماست و از این حرف‌ها، خلاصه نزدیک بود کار به دعوا بکشد، با وساطتت سایر رانندگانی که از راه رسیده بودند راننده تاکسی که مسافران را به زور سوار تاکسی خود کرده بود سوار شد و رفت، بعد از آن، پیرمرد راضی شد که مسافران سوار دو تاکسی خطی دیگر که تازه آمده بودند بشوند و سپس او مسافر بزند.

خلاصه ما هم سوار یک تاکسی دیگر شده بودیم و راه افتادیم، چند صد متر جلوتر دیدیم ترافیک نسبتا سنگینی در آن مسیر که همیشه خلوت است شده، بعد از چند دقیقه به سرمنشاء ترافیک رسیدیم و دیدیم آن تاکسی که با پراید شخصی دعوا به راه انداخته بود همینطور وسط خیابان ایستاده و چرخ‌های جلوی ماشین هم به یک طرف بود، اول فکر کردیم تصادف کرده اما راننده تاکسی ما پیاده شد و رفت یه نگاه کرد و امد و گفت:آه فلانی اینو گرفت، آخه باید حرمت موی سپید آن پیرمرد را نگه می‌داشت و چند دقیقه معطلی که ارزش این حرف‌ها را نداشت، این هم نتیجه‌اش دو تا چرخ جلوی ماشین قفل کرده و از جای خود تکان نمی‌خورد!

این هم از ماجرای راننده تاکسی‌ لجوجی که عاقبت کارش را ظرف کمتر از پنج دقیقه دید.


 
لذت خواب دیدن
ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٥   کلمات کلیدی:

شاید شما هم مثل من باشید، من زیاد خواب نمی‌بینم، اما وقتی خواب می‌بینم اکثرش را در آینده نزدیک یا دور ناگهان دوباره و این بار در عالم واقعیت تجربه می‌کنم.

همین چند وقت پیش رخدادی برام پیش اومد که ناگهان یادم اومد این رخداد را در دوران نوجوانی حداقل سه چهار بار در خواب دیدم و چقدر حس خوبیه وقتی همه چیز برات آشنا بیاد در حالی که ممکن است در وضعیت سختی باشد، این خودش یک اطمینان قلب و خاطر است.

برای همین است که بیشتر وقت‌ها با اشتیاق می‌خوابم به امید لذت دانستن از آینده در خواب!

 


 
آدمی از آدمیان
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٤   کلمات کلیدی:

اینکه خود را آدم بخوانی جرات می‌خواهد و من این جرات را یافته‌ام چرا که مخلوق خداوندی بزرگم که چون منی را که آفرید به فرشتگانش گفت بر او سجده کنید.

من اینک خود را به لفظ آدم خوانده‌ام اما تا آدم شدنی که رسولش آمد تا ما را آنگونه سازد فرسنگ‌ها راه در پیش دارم.

با این حال من یک آدمم، آدمی مثل شما، فقط درجه آدم بودنمان فرق می‌کند.

هرچند که خداوند متعال در قرآن کریم  فرموده است: مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ یعنی [آدمى] هیچ سخنى را به لفظ درنمى‏آورد مگر اینکه مراقبى آماده نزد او [آن را ضبط مى‏کند]، با این حال برای دل خودم خواستم ناشناس بمانم چرا که هنوز آنقدر آدم نشدم که اگر با اسم خود بنویسم به خود غره نشوم و افسار قلم از دستم می‌گریزد و به این سو و آن سو می‌رود.

قصد آن دارم که از اجتماع بنویسم و فرهنگ و اقتصاد، شاید هم از درک ناچیزم از خدا، تا خدا چه خواهد!


 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٤   کلمات کلیدی:
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com